بخش تاريخ
    تاريخ نگاري اسلامي كه از طرفي وارث ايام و انساب سنت عرب قبل از اسلام و سيره و حديث بر آمده از سنت تاريخ نويسي اسلامي است بيشتر مباني خود را بر پايه تاريخ روايي و به عبارت ديگر تاريخ نقلي استوار ساخت و اين روش تاريخ نگاري كه مهمترين نماينده آن محمد بن جرير طبري است تا مدت ها به سنت غالب تاريخ نگاري در عالم اسلامي تبديل شد. اما در برهه هايي از تاريخ برخي از علما و دانشمندان اسلامي از اين روش عدول كرده و به سمت جايگزين ساختن تاريخ نقلي با تاريخ عقلي و دخالت دادن عقل در تحليل روايت هاي تاريخي و تعيين صحت و سقم وقايع و حوادث تاريخي با بهره گيري از عقل سوق يافتند. اما اين روش هيچ گاه تبديل به گفتمان و روش غالب تاريخ نويسي در ميان مورخين مسلمان نگرديد. يكي از يا شايد مهمترين و شاخص ترين دانشمنداني كه كه از روش پيش گفته (يعني روش عقلي) در تاريخ نگاري بهره برد ابن خلدون بودابن خلدون در انديشه ها و تحقيق خود ابتدا محدوده نظري و عملي كار خود را مشخص مي نمايد. انتقادي كه وي بر تاريخ نويسان پيشين وارد آورده به خوبي وسعت ديد وبينش اورا از متقدمانش متمايز مي نمايد. وي در اين باره مي نويسد:”تاريخ انديشه و تحقيق درباره حوادث و مبادي آنها و جستجوي دقيق براي يافتن علل آنهاست و علمي است درباره كيفيات وقايع و موجبات و علل حقيقي آنها، و به همين سبب تاريخ از حكمت سرچشمه مي گيرد و سزاست كه از دانش هاي آن شمرده شود. و مورخان بزرگ اسلام به طور جامع اخبار روزگار گذشته را گرد آورده و آنها را در صفحات تواريخ نگاشته و به يادگار گذاشته اند. ولي ريزه خواران، آن اخبار را به نيرنگ هاي باطل در آميخته و در مورد آنها دچار توهم شده يابه جعل پرداخته اند و به روايات زراندود ضعيفي تلفيق كرده و ساخته اند و بسياري آيندگان،ايشان را پيروي كرده وهمچنان كه آن اخبار را شنيده اند براي ما به جا گذاشته اند بي آنكه به موجبات و علل وقايع و احوال درنگرند، و اخبار ياوه و ترهات را فروگذارند...”
    ابن خلدون از وقايع نگاري صرف كه شيوه بسياري از مورخان زمانش بوده است،به سختي انتقاد كرده و آنها را مشتي مقلد مي نامد كه وقايع را در رابطه علت و معلولي و به طريق علمي مورد بررسي قرار نمي دهند،وي به روش بررسي خود نيز اشاره كرده و مي نويسد: “...و از ميان مقاصد گوناگون براي آن، روشي بديع و اسلوب و شيوه اي ابتكار آميز، اختراع كردم و كيفيات تمدن و عوارض ذاتي آنها را كه در اجتماع انساني روي مي دهد،شرح دادم، چنانكه خواننده را به علل و موجبات حوادث آشنا مي كند.”
    نگاه ابن خلدون به تاريخ و روشي كه وي در تاريخ نگاري از آن استفاده مي نمايد نشانگر ارزش و اهميتي است كه تحليل وقايع و پديده هاي اجتماعي از ديد تاريخي و با روشي جديد كه مبتني بر كشف رابطه علي بوده، براي وي داشته است و به همين دليل است كه ابن خلدون در بحث از كليه وقايع و پديده هاي مورد مطالعه تاريخ، سعي در ارائه و كشف نوعي رابطه علت و معلولي مي نمايد و پديده مورد نظر را با پديده هاي ديگر اجتماعي يا جغرافيايي در ارتباط قرار مي دهد. در حقيقت شهرت وي نيز در اين است كه براي اولين بار وقايع تاريخي و حوادث اجتماعي را در رابطه علي و معلولي آن جستجو نموده و به دنبال كشف قانوني عام حاكم بر حيات اجتماعي ملت ها بر مي آيد.
     اما اين روش علمي كه ابن خلدون به كار مي گيرد متاسفانه در تاريخ نگاري اسلامي هيچ گاه تبديل به يك پارادايم نشد. جالب توجه آنكه اروپاييان چند قرن پس از ابن خلدون به اين روش توجه نموده از آن بهره مي گيرند و تاريخ نگاران ايراني و اسلامي بدون آنكه از گنجينه تاريخي خود اطلاع داشته باشند دنباله روي مورخين اروپايي مي شوند.
magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6895 20/10/88 > صفحه 17 (تاريخ) > متن